محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
مقدمهء مترجم 47
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
نسبتها خود صفاتىاند كه به سبب تعلق به مظاهر ملحق به آن وجود مىشوند ، و مقصود از حق باطن تجلى احدى ذاتى در مرتبهء تعيّن اوّل است - چون باطن است - . اصولا بعضى از حكما قائل به اصالت ماهيتاند ، مانند حكماى اشراق و پيروان آنها و جمعى از متأخران مانند ملا جلال دوانى و مير صدر دشتكى و ميرداماد و صاحب شوارق و غير هم همين نظر را دارند و بقيه قائل به اصالت وجوداند ، مانند حكماى مشائى چون ابن سينا و تابعانش كه حقايق را متباين و از هم جدا مىدانند ، اين قول هم مانند قول به اصالت ماهيت باطل مىباشد ، برخى از حكماى ديگر نيز قايل به اصالت وجود و وحدت حقيقت آنند ؛ ولى نفس وجود را داراى مراتب مقول به تشكيك مىدانند . عرفاى اسلامى قائل به اصالت و وحدت اصل وجوداند و كثرات را در مراتب و بعضى نيز در مظاهر وجود مىدانند ، برخى از عرفا هم به كلى كثرت را از وجود نفى كرده و تمام موجودات را موهوم و اعتبارى مىدانند ، و برخى ديگر حق تعالى را به منزلهء كلى طبيعى ( نعوذ بالله ) دانسته و از براى حقيقت حق مقام و مرتبهاى غير از وجود اشياء نمىدانند . صدر المتالهين اين قول را به عنوان جهال از متصوفه نقل نموده است . و برخى از صوفيه قائلاند كه در دار وجود موجود واقعى و نفس الامرى غير از حق تعالى وجود ندارد و موجوداتى كه در نظر ما جلوه مىكنند صرف توهم و تخيلاند ، لازمهء اين قول نفى شرائع و انزال كتب و بعث رسل است . محيى الدين بن عربى در پارهاى از كلمات خود كثرت را به كلى نفى مىكند و حق تعالى را وجود مطلق مىداند ، لذا برخى پنداشتهاند كه مقصود وى و ديگر عرفاى راشدين از اين كلمات آن است كه واجب تعالى شأنه را فى حدّ ذاته - مانند كلى طبيعى - هيچگونه تعينى نيست ، و متعين به تعيّن افراد و مشخص به تشخّص مصاديق است و در تمامى موجودات سارى است و خود فى حد ذاته